تشيع و افغانستان امروز PDF چاپ کردن ایمیل
نوشته شده است توسط Administrator   
سه شنبه, 08 سپتمبر 2009 13:51
 
تشيع و افغانستان امروز*
 
داکتر عبد القیوم سجادی
 

 

چكيده

يكي از موضوعات و مسائل مورد اختلاف بين مورخان و محققان افغانستان، تاريخ و نحوه ورود آيين شيعه به افغانستان است. در اين‌باره افعانستان‌پژوهان سه نظريه متفاوت را مطرح مي‌كنند. آنچه در ذيل مي‌خوانيد كنفرانس علمي دكتر سجادي، نماينده پارلمان افغانستان است كه به همت معاونت پژوهش، اداره سامان‌دهي مطالعات و تحقيقات، انجمن دانش‌پژوهان تاريخ و انجمن طلاب افغانستان در مدرسه عالي امام خميني(ره) در بهمن 1385 ايراد و سپس توسط ايشان ويرايش علمي گرديده است.

واژه‌هاي كليدي: تشيع، غدير، افغانستان.

غدير و تشيع در افغانستان

بحث در دو محور فوق از اهميت فراواني برخوردار است. زيرا بحث از غدير بحث از انديشه و تفكر ماست. بحث از افغانستان نيز بحث از بستر رسالت فكري ماست. لذا در هر دو زمينه علاقه‌مندي وافر براي ما وجود دارد. درباره افغانستان اگر نكاتي را مطرح مي‌كنيم، صرفاً از منظر بستر و فضاي كاري است. نكاتي كه در مورد كشور افغانستان به عنوان بستر فعاليتهاي ديني و فرهنگي ما مطرح خواهد شد، مي‌تواند بين تئوري و عمل ارتباط ايجاد كند و نيز مي‌تواند زمينه‌ساز تطابق و سازگاري بين داده‌هاي علمي و هست‌هاي موجود در جامعه ما باشد. طبعاً ما زماني مي‌توانيم به انجام موفقيت‌آميز فعاليتهاي ديني و فكري خود بپردازيم كه بتوانيم يك سازگاري منطقي بين تئوري و يافته‌هاي علمي خود با واقعيتهاي موجود جامعه خود ايجاد نماييم. در غير اين صورت، ممكن است دچار نوعي ذهن‌گرايي و يا آرمان‌گرايي شويم. هر چند آرمانها در جاي خود شايسته و بايسته است، اما براي مرد عمل و انديشمند و متفكري كه به اصلاح جامعه مي‌انديشد، صرف توجه به آرمانها و باورها كافي نيست؛ بلكه او بايد باورها و آرمانهاي خويش را در تطابق با واقعيتها و هست‌هاي جامعه خود بيازمايد. پس بايد براي ورود به بحث از تشيع در افغانستان شروع كنيم.

غدير و تشيع

غدير و تشيع دو مقوله جدايي‌ناپذير و توأم با هم هستند. در تمام جوامعي كه فرهنگ تشيع حضور پر نفوذ داشته است، رد پايي از غدير و فرهنگ غدير را نيز مي‌توان مشاهده كرد. اما غدير براي توده‌هاي مردم اگر جشن و احساس شادماني است، براي مرد انديشمند و متفكر و روشن ضميري كه ديني مي‌انديشد صرفاً احساس ديني نيست، بلكه يك مفكوره (تفكر) است. غدير صرفاً شعار نيست، بلكه شعور نيز هست و مهم‌ترين بعد غدير دقيقاً در همين نكته نهفته است.[1]

پس غدير را مي‌توان با انديشه و تفكر تشيع توأمان به بحث گرفت و تحليل كرد. از زماني كه تشيع در افغانستان حضور يافته است و فرهنگ شيعي در بلد شرقي و به خصوص خراسان بزرگ و افغانستان امروزي گسترش يافته است، غدير را نيز با خود داشته است. هر چند بر خلاف كشوري كه در آن زندگي مي‌كنيم (جمهوري اسلامي ايران) كه بحمدالله در اثر فضاي مناسبي كه ايجاد گرديده است، علاوه بر بعد فكري و فرهنگي غدير، ابعاد نمادي و سمبوليك در واقعيتهاي عيني جامعه نيز به خوبي قابل مشاهده، بروز و ظهور داشته است. اما متأسفانه در برخي از كشورهاي اسلامي كه تشيع و فرهنگ شيعي در اقليت قرار داشته است و فضاي نامساعدي بر سياست و اجتماع اين جوامع حاكم بوده است، ممكن است تفكر و انديشه غدير بروز بروني جدي نداشته است.

تشيع و افغانستان

در مورد فرهنگ تشيع و تشيع در افغانستان از منظر تاريخي، همه روشن‌ضميران بيشتر و بهتر مي‌دانند كه از زماني كه ما با كشوري به نام افغانستان در تاريخ سياسي ملل آشنا مي‌شويم، بخشي از اين جامعه سياسي را فرهنگ تشيع و مردم شيعي به خود اختصاص داده‌اند. در مورد ورود تشيع به افغانستان يا خراسان بزرگ گمانه‌ها و فرضيه‌هاي مختلفي قابل رديابي و مطالعه است و اين بر دانش‌پژوهان و محققان روشن انديش جامعه ماست كه در اين زمينه با ديدگاه عالمانه بينديشند و پژوهشهاي عميق و عالمانه انجام دهند و اين از موضوعاتي است كه از ارزش و اعتبار خاصي برخوردار مي‌باشد. حداقل سه گمانه را به عنوان طرح بحث مي‌توان مطرح كرد.[2]

گمانه‌اي اعتقاد دارد كه تشيع در بلاد شرقي و خراسان بزرگ و افغانستان امروزي به دوران خلافت مولاي متقيان علي‌بن ابي‌طالبA‌ بر مي‌گردد. به اين صورت كه در زمان خلافت علي‌بن ابيطالب(ع) يكي از خواهرزادگان و اقارب مؤمن و متعهد حضرت به صفت والي و استاندار ولايت يا استان غور افغانستان امروزي معرفي مي‌شود. وقتي اين فرد به عنوان والي به غور كه يكي از استانهاي امروزي افغانستان است اعزام مي‌شود، به تدريج تشيع و فرهنگ شيعي در اين كشور شكل مي‌گيرد و روز به روز گسترش مي‌يابد. گمانه دوم تشيع در افغانستان را به مهاجرت آل ابيطالب(ع) و امام زادگاني كه در اثر فضاي اختناق ناشي از استبداد و ظلم امويان و سپس عباسيان به آنجا رفته‌اند مربوط مي‌كند. در اين ديدگاه گفته مي‌شود شيعه و فرهنگ تشيع معلول و دستاورد مهاجرت امام زادگاني است كه از مراكز حكومت اسلامي به سوي بلاد اطراف و حواشي دور دست تبعيد مي‌شدند و يا مهاجرت مي‌كردند. اين مهاجرت بزرگ، دستاوردي همچون گسترش تشيع در بلاد شرقي را نيز همراه داشته است.

گمانه سوم تشيع در افغانستان را به دوره‌هاي اخير و يا حداقل حكومت صفويه در ايران بر مي‌گرداند و اين نظر را مطرح مي‌كند كه پس از رسميت تشيع در ايران، به تدريج زمينه‌هاي گسترش فرهنگ تشيع در بلاد شرقي و از جمله افغانستان مطرح شد. اما آنچه ذهن كوتاه و قصير اين حقير دريافت مي‌كند اين است كه هيچ لزومي ندارد ما در پژوهشهاي علمي خود روي يكي از اين گمانه‌ها تأكيد نماييم. زيرا فرضيه‌هاي ياد شده به گونه‌اي است كه هم به لحاظ زماني و هم به لحاظ محتوا و هم به لحاظ ترتب و تدريجي بودن وقايع تاريخي مي‌تواند با هم قابل جمع باشد.[3]

واقعيت اين است كه والي غور در زمان علي‌بن ابيطالب(ع) يك فرد شيعي و پيرو اهل‌بيت است و او با حضور خود در بلاد شرقي و كشوري مثل افغانستان امروزي مي‌تواند سر آغاز خوبي براي حركت تشيع و شيعي در افغانستان باشد. مضافاً امروز ما در كشور افغانستان مانند ايران شاهد مقبره‌ها و بناهايي از بزرگان و انديشمنداني هستيم كه از خاندان اهل‌بيت و در زمره مهاجران آل ابيطالب(ع) هستند و طبعاً حضور آنها نيز در قصبات و قراي افغانستان مي‌توانست و مي‌تواند منشأ خدمات فكري و فرهنگي باشد كه همين فرهنگ، مي‌تواند فرهنگ غدير و تشيع محسوب شود. و واقعيت اين است كه رسميت مذهب تشيع در ايران به عنوان كشوري كه داراي بيشترين مشتركات تاريخي فرهنگي و اجتماعي با جامعه افغانستان است و در سالهاي پيش از دويست سال قبل، پيكره واحدي را تشكيل مي‌دادند، نمي‌تواند در گسترش و توسعه فرهنگ تشيع در افغانستان بي‌تأثير باشد.

بنابراين همه اين موارد را به گونه‌اي مي‌توان كنار هم قرار داد. اما اگر به دنبال جست‌وجوي نقطه آغازين يك رخداد تاريخي باشيم، نه تنها در مورد ورود تشيع در افغانستان كه در مورد خيلي از پديده‌هاي تاريخي با دشواري مي‌توان روي يك فرضيه و يا نظريه پاي فشرد و يا اصرار ورزيد. اما چيزي كه يك واقعيت عيني است و امروزه بحمدالله در ميان جوامع اسلامي و كشورهاي اسلامي يك پديده شناخته شده است اين است كه امروزه افغانستان جزئي از خانواده بزرگ امت اسلامي است و در ميان افراد و شهروندان ساكن در كشوري به نام افغانستان يك مجموعه عظيم و بزرگ از مردم با اعتقاد به فرهنگ غدير و تشيع زندگي مي‌نمايند. آن چيزي كه امروز براي رسالت بدوشان فرهنگ غدير و روشن‌ضميران و روشنفكران دين‌مدار جامعه افغانستان حائز اهميت مي‌باشد، نوع تعامل و برخورد با مسائل زمانه و پرسشهاي امروزي جامعه است كه بتواند درباره اين مسائل با استفاده از فرهنگ غدير و تشيع تعامل داشته باشد.

راهكارهاي حفظ فرهنگ غدير در افغانستان

مسئله اساسي، راهها و شيوه‌هاي حفظ و گسترش فرهنگ غدير و تشيع در افغانستان است، آن هم از منظر تاريخي و با يك نگاه كوتاه و اجمالي به گذشته تشيع در افغانستان. متأسفانه به دليل فضاي سياسي بسته و به دليل استفاده‌هاي ابزاري از آموزه‌هاي مذهبي و عدم آشنايي كافي پيروان مذاهب به باورهاي مذهبي همديگر، تشيع در تاريخ گذشته افغانستان تاريخ مشقت‌باري را پشت سر نهاده است. تعصبات ناشي از مسائل مذهبي و نارواييهاي حاكمان سياسي و جور سياسي كه در اثر تفاوتهاي مذهبي نسبت به جمعي از مردمان ساكن در افغانستان اعمال مي‌گرديد، تبعيد مذهبي و اخراج از برخي نقاط كشور، مواردي است كه در تاريخ سياسي كشور نمونه‌هاي فراواني از آن داريم و به عنوان خاطرات تلخ در تاريخ معاصر افغانستان به ثبت رسيده است.

اما با تمام اينها علماي ديني و انديشمندان مسلمان و كساني كه از مراكز علمي همانند نجف و قم بر مي‌گشتند، رشادتها و فداكاريهاي ارزشمندي را براي حفظ و گسترش فرهنگ تشيع در افغانستان انجام داده‌اند كه ما نمونه‌هايي از آن‌را امروزه هم در جامعه خود مشاهده مي‌كنيم. با اين تفاوت كه در گذشته تشيع و فرهنگ شيعي عمدتاً از طريق برپايي مراسم مذهبي مي‌توانست هويت مذهبي خود را حفظ كند، بدون آنكه فضا آماده بروز آن باشد. بحمدالله پس از مجاهدتهاي پر افتخار ملت افغانستان كه محصول مشترك تشيع و تسنن براي راندن اشغالگران و متجاوزان از كشور اسلامي بود، ما شاهد بوجود آمدن فضاي جديد و مناسب در افغانستان هستيم. فضاي جديد از اين جهت بسيار حائز اهميت است كه تشيع در كنار تسنن و شيعيان در كنار برادران اهل‌سنت خود از هويت ملي، مذهبي، حقوق سياسي و شهروندي مشخصي برخوردارند. و اين بركتي است كه در اثر فداكاريهاي مجاهدان پاك راه خدا و آزادي وطن و اشك مادران شهيد گمنام اين سرزمين به دست آمده است. پس ما مي‌مانيم و ميراث گرانسنگي به نام فرهنگ تشيع كه در افغانستان امروزي مي‌شناسيم.

اولين پرسشي كه در پيش روي همه روشن ضميران و روشنفكران ديني جامعه ما قرار دارد، پرسش از مكانيزم تعامل فرهنگ تشيع، برادران اهل تسنن و همچنين شيوه‌ها و راههاي حفظ و گسترش فرهنگ تشيع و فرهنگ غدير در سرزميني به نام افغانستان مي‌باشد. در اين باره يك نكته قابل يادآوري است و همه بايد به اين نكته با اهميت، توجه و اهتمام داشته باشند. نكته‌اي كه در آغاز ياد شد، تناسب و سازگاري بين تئوري و عمل يا تفكر و بستر فعاليتهاي فكري بود. ما در جامعه‌اي همانند جمهوري اسلامي ايران زندگي مي‌كنيم، با فضاي بسيار خاص به خود. اما بايد بپذيريم كشور ما افغانستان كه بستر فعاليتهاي فكري و فرهنگي ماست، فضاي كاملاً متفاوت و ويژگيها و مقتضيات خاص به خود را دارد. ما در آموخته‌ها و آموزه‌هاي خود در فعاليتهاي فكري و نظريه پردازيهايي كه داريم و در فعاليتهاي عيني كه در جامعه انجام مي‌دهيم، اگر مي‌خواهيم با موفقيت گام برداريم، ناگزيريم به واقعيتهاي عيني و مقتضيات خاص جامعه خود را مورد توجه قرار دهيم.

مقتضيات خاص جامعه ما كه آن‌را متفاوت از جامعه‌اي كرده كه محل تحصيل ماست و بحمدلله مركز حكومت رسمي شيعي در جهان اسلام است اين است كه به هر حال در كشوري مثل افغانستان، ما با تعداد زيادي از برادران اهل‌تسنن خود زندگي مي‌كنيم و افغانستان را به‌ عنوان خانه مشترك بين تشيع و تسنن تلقي مي‌نماييم. اگر قرار است در اين فضاي مشترك كار علمي و فرهنگي صورت بگيرد و راههايي براي گسترش فرهنگ غدير و تشيع جست‌وجو شود، بايد متناسب با اين فضا باشد و بايد مقتضيات خاص اين جامعه مورد توجه قرار گيرد. فرهنگ غدير و تشيع چيست؟ فرهنگ غدير و تشيع فرهنگي است كه با قطع نظر از عناصر و اجزاي سازنده اين فرهنگ، در محور و مركز اين فرهنگ دو ثقل اصغر و اكبر وجود دارد: «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي.»[4] كتاب الهي قرآن يك محور اساسي در فرهنگ تشيع و غدير است. اهل بيت(ع) و عترت پيامبر كه پيامبر گرامي اسلام از زبان وحي مودت و محبت به آنان را به عنوان اجر و مزد رسالت قرار داد، محور ديگر در فرهنگ تشيع و غدير است. اگر ما براي شناسايي قرآن و اهلبيت(ع) آن‌گونه كه قرآن ما را توصيه مي‌كند و با روشهايي كه قرآن از ما مي‌خواهد، يعني استفاده از موعظه و حكمت و جدال احسن[5] عمل كنيم، يقيناً در توسعه و گسترش تشيع موفق خواهيم بود.

اين دو محور ياد شده و اين دو ميراث گرانسنگ نبي مكرم اسلام(ص)، محور اساسي فرهنگ تشيع و محور مشترك تشيع و تسنن است و بسيار جالب است كه خيلي از عصبيتها و تعصباتي كه نسبت به اهل‌بيت‌G صورت مي‌گيرد، ناشي از آموزه‌هاي مذهبي اهل سنت نيست، بلكه ناشي از عدم آشنايي با آموزه‌هاي مذهبي است. بنابراين ما وظيفه داريم به عنوان روشنفكران ديني جامعه افغانستان و رسالت به دوشان خط غدير و تشيع براي حفظ و گسترش فرهنگ تشيع در افغانستان امروزي تلاش نماييم. امروزه بحمدالله فضاي جديدي كه در كشور ما براي تشيع و فرهنگ شيعي و براي مردم شيعه ايجاد شده است، فضاي طلايي و آرماني است. اين فضاي طلايي را شايد نسلهاي پيش از ما تصور هم نمي‌كردند و حتي به عنوان يك آرزو هم باور نداشتند. فضايي كه ما مي‌توانيم به عنوان يك مجموعه‌اي كه سي‌درصد اين جامعه را تشكيل مي‌دهد، نسبت به باورها و شعائر مذهبي خود آن‌گونه كه مي‌خواهيم تعامل داشته باشيم و به خود هويت ببخشيم.

علماي ديني گذشته زحمات بسيار ارزشمندي را در جهت حفظ فرهنگ تشيع در افغانستان تحمل كردند، اما صرفاً از طريق برپايي مراسم و مجالس ديني و غير رسمي و غير سياسي و گاه هم مخفي و پنهاني. اما امروزه بحمدالله تشيع و شيعه در قانون اساسي افغانستان به عنوان يك مجموعه، تثبيت شده و به عنوان يك مذهب رسمي مطرح است.[6] اين نكته گفتني‌است كه در ميان تمام كشورهاي اسلامي افغانستان تنها كشوري است كه مذهب تشيع در عين حال كه در اقليت است، به عنوان يك مذهب رسمي در قانون اساسي شناخته شده است. تا به حال در هيچ يك از كشورهاي اسلامي ديگر كه تشيع و شيعه در اقليت بوده است تا امروز مذهبشان به عنوان مذهب رسمي در قانون اساسي به ثبت نرسيده است. اما اين در افغانستان انجام شد. بگذريم از اينكه جهاد مردم افغانستان به تاراج رفت و با دست نامردمان و نااهلان آلوده شد. اما هيچ كس نمي‌تواند از ياد ببرد كه اين غرور و افتخار را تنها ملت افغانستان داشت كه با تجربه مشترك با برادران اهل سنت خود توانست بزرگ‌ترين ابر قدرت عصر را به زانو در آورد و پس از آن يك نظامي را طراحي كند كه تشيع و تسنن در كنار هم و به عنوان دو مذهب رسمي در قانون اساسي كشور بروز پيدا كند.

گاهي با توجه به وضعيت موجودي كه پيش آمده، ممكن است نقد و ابرامهايي نسبت به افغانستان و افغانها وجود داشته باشد. اما اگر ما با ديد منصفانه تحليل كنيم، بايد از قضاوتهاي يك‌جانبه اجتناب كنيم. در همين سرزمين امروزه اسلام به‌ عنوان دين رسمي و تشيع به عنوان مذهب رسمي در قانون اساسي در كل تاريخ اين منطقه به ثبت رسيده است و اين افتخار، افتخار كمي نيست. البته با تمام فجايع و گرفتاريهايي كه در روزهاي واپسين اين جهاد بزرگ پيش پاي مردم مظلوم و جنگ زده افغانستان قرار گرفت. امروزه ما هستيم و كشور جنگ زده ما، و ما با اين افتخار كه بر خلاف گذشته و در دوران حكومتهاي پادشاهي كه كشور آباد بود و مهاجر و آواره نداشتيم، اما زمينه‌اي براي نفس كشيدن و ابراز عقيده و هويت هم نداشتيم. اما امروزه ما هستيم و ويرانه‌هاي وطن، امروز ما هستيم و كشور آواره و شهرهاي مخروبه، اما با غرور و افتخار مي‌توانيم ديدگاههاي مذهبي و سياسي خود را آزادانه آن‌گونه كه مي‌خواهيم ابراز كنيم.[7]

سخن از رسالت گسترش و حفظ فرهنگ تشيع در افغانستان بود. سخن مهم در مورد مكانيزمها و شيوه‌هاي اين قضيه است. با استفاده از چه مكانيزم و شيوه‌هايي ما مي‌خواهيم فرهنگ تشيع را در افغانستان گسترش دهيم؟ با استفاده از شعارهاي حساسيت‌زا، با استفاده از برخوردهاي احساسي، با استفاده از شيوه‌هايي كه كم و بيش از گذشته‌ها رايج بوده است؟ خير. ما بايد با استفاده از منطق قرآني و منطق اهل‌بيت‌G به ترويج و گسترش قرآن و اهل‌بيت‌G بپردازيم. منطق قرآن منطق حكمت و موعظه و جدل احسن است. منطق قرآن منطق ايجاد كردن حساسيت نيست. منطق قرآن منطقي است كه از طرح هر نوع مسئله‌اي كه در ذهن مخاطب حساسيت و ذهنيت منفي ايجاد كند، ما را بر حذر مي‌دارد.[8] منطق قرآن ما را از هر نوع برخورد متعصبانه و لجوجانه برحذر مي‌دارد. منطق قرآن اين است كه ما بايد دعوت حق را بپذيريم و لبيك گوييم و سخن حق را بشنويم.

ما اعتقاد داريم تشيع و اعتقاد شيعي بر محوريت قرآن و اهلبيت(ع) كاملاً حقانيت دارد. اگر حقانيت دارد، بايد حق را با زباني كه شايسته حق است بيان كنيم و به مخاطبان برسانيم. و چه بسا كساني باشند كه براي ايجاد ارتباط بين ما و مخاطب ما فاصله ايجاد كنند. فاصله همين ذهنيتهاي منفي و حساسيتهاي لجوجانه است. پس بر مي‌گرديم به اين نكته كه مكانيزم ترويج فرهنگ قرآني و اهل‌بيت‌G در دو نكته اساسي قابل طرح است. يكي ترويج آموزه‌هاي قرآن با استفاده از روايات و تفاسير اهلبيت(ع) و ديگر تعصب‌زدايي از ميان جامعه اسلامي.

ترويج فرهنگ قرآني

وقتي به ترويج قرآن مي‌پردازيم، در كشوري مثل افغانستان كه 75يا 70درصد آن برادران اهل‌سنت ما هستند، فرزندان تسنن نيز مخاطب ما خواهند بود. اما وقتي به مسائل و جنبه‌هاي ديگر مسئله توجه مي‌كنيم، اين توانمندي و ظرفيت در ما وجود ندارد. پس تأكيد بر تعامل و تقريب مذهبي است ما بايد در ترويج فرهنگ تشيع و فرهنگ غدير تلاش كنيم و جهت و مسير فعاليت ما تقريب مذاهب باشد. حضرت امام خميني(ره) جمله بسيار زيبايي داشت كه شايد در فضاي امروز ايران زياد قابل فهم نباشد، اما در فضاي مثل افغانستان با تمام وجود قابل لمس است و آن اين بود كه ايجاد اختلاف مذهبي بين تشيع و تسنن كار فرقه‌سازان استعمار است. خوب اگر ما اين را باور داشته باشيم، بايد سعي كنيم اين حربه زنگ زده را، اين تيغ زهرآلود را از دست مخالفان بستانيم و آنها را خلع سلاح كنيم و اين جز از طريق ايجاد ذهنيت مثبت و زدودن ذهنيتهاي منفي بين تشيع و تسنن امكان‌پذير نيست. تلاش براي تقريب مذاهب و تقويت اخوت اسلامي بين شيعه و سني، مهم‌ترين رسالت انديشمندي است كه دغدغه دينداري، روشنفكري و كشورداري را دارد.

تعصب زدايي

نكته دوم تعصب‌زدايي است. تقريب صرفاً از بعد ايجابي كفايت نمي‌كند كه با مطرح كردن محورهاي مشترك تلاش كنيم ذهنيت به هم نزديك شود، بلكه بايد بعد سلبي آن‌را نيز مورد توجه قرار دهيم، يعني تعصب‌زدايي و زدودن ريشه‌ها و عوامل تعصب مذهبي. اگر خودمان جامعه‌اي با فرهنگ اسلامي هستيم و با انديشه غدير و فرهنگ ناب قرآني و اگر مي‌خواهيم مردم ما از وطن و سرزمين برخوردار باشند و نسلهاي آينده اين مردم آواره ديار ديگران نباشند، بايد تلاش كنيم بين تشيع و تسنن در افغانستان حلقه‌هاي وصل عميق و ناگسستني را ايجاد كنيم. همان‌طور كه گفته شد خوشبختانه برادران اهل تسنن در افغانستان اگر به درك درستي از اهلبيت(ع) و قرآن برسند، با ما هيچ‌گونه تفاوت‌نظر، ندارند جز تفاوتهاي بسيار جزئي در مسائل فرعي فقهي و در فروعات.

اما سخن مهم اين است كه چگونه مي‌توانيم تعصب‌زدايي كنيم. اينكه گفته مي‌شود وظيفه ما ترويج فرهنگ قرآني و اهل‌بيت و تلاش براي تعامل و تقريب مذهبي و تلاش براي تعصب‌زدايي است، به اين دليل است كه ما اگر دهها پايان‌نامه و مقاله علمي در موضوعات ديگر بنويسيم، ممكن است بار ثمره علمي براي ما داشته باشد، ولي اگر يك مطلب كوچك درباره اين مسائل ناظر به جامعه امروزي افغانستان داشته باشيم، بالفعل مخاطبان بسيار آماده‌اي را با تأثير گذاري عميق خواهد داشت. پس ما نبايد صرفاً به تئوري‌پردازيهايي كه صرفاً ارزش علمي دارند اكتفا كنيم. ما بايد تئوري‌پردازيهاي خود را به مسيري هدايت كنيم كه پاسخ به واقعيتهاي جامعه باشد. اساساً كاري كه نظريه‌پرداز و تئوريسين انجام مي‌دهد اين است كه پرسشهاي جامعه خود را پاسخ مي‌دهد. چه كنيم كه در جامعه افغانستان امروزي تشيع و تسنن به عنوان دو برادر در يك خانه مشترك مخروبه، دست به دست هم دهند و ويرانه‌هاي كشور خود را آباد كنند و براي مقابله با فرهنگ دين ستيزي كه از بيرون وارد اين سرزمين مي‌شود متحد شوند؟ اين رسالت ماست. يافتن راهكار و مكانيزمهاي اين مسئله مهم‌ترين وظيفه همه ماست. درباره تعصب‌زدايي كه مهم‌ترين مسئله در جامعه افغانستان است، مسئله اساسي شناسايي ريشه‌ها و عوامل تعصب است. چه چيزي باعث تعصب مي‌شود؟

ريشه‌هاي تعصب

سه عامل ويرانگر براي ترويج فرهنگ تعصب وجود دارد. اين سه عامل تحت عنوان جهالت، لجاجت و سياست خلاصه مي‌شود كه سه عامل اساسي براي ترويج تعصبات در هر جامعه‌اي من جمله افغانستان است.

جهالت مهم‌ترين عامل تعصب است. انسان زماني كه نسبت به ديگران و تفكر ديگران آشنايي ندارد و به خصوص اگر زمينه و پيش‌فرص منفي هم داشته باشد، از ابتدا نسبت به چيزي كه او مي‌گويد متعصبانه برخورد مي‌كند. در افغانستان به دليل فضاي سياسي حاكم، كمبود ارتباطات و نبود امكانات، درك و تلقي بسيار متبذلي در مورد پيروان مذاهب از همديگر وجود داشته است. يعني به گونه‌اي كه شايد در برخي از موارد، برادران اهل‌سنت تصور مي‌كردند شيعيان آدمهاي عادي نيستند. يا مثلاً اگر از برادران شيعه درباره سنيها اطلاعات مي‌خواستيم، شايد مي‌گفتند سني انسان ديگر رقمي (به شكل ديگر) باشد. بگذريم از اينكه نسبت به آموزه‌هاي مذهبي هيچ‌گونه درك و تلقي درستي وجود نداشت. بنابراين يك نوع جهل و تاريكي بسيار مفرط در اين جامعه از نظر مذهبي و ديني حاكم بوده، و اين جهل عامل تعصب و دگم‌انديشي و عامل عصبيت منفي در بين پيروان مذاهب و مردم افغانستان بوده است.

اگر خواستار از بين بردن تعصب مذهبي هستيم، كافي است كه افق ديد جامعه خود را نسبت به باورها و آموزه‌ها و باورهاي ديني خود باز كنيم و بخواهيم تعصب را از بين ببريم و تعصب را عامل عقب ماندگي بدانيم. بنابراين بايد تلاش كنيم تا عامل اساسي تعصب يعني جهل را ريشه‌كن سازيم و اين رسالت و وظيفه ما و شماست. بايد درك و تلقي درست خود را از مذهب در جامعه ترويج نماييم، بكوشيم فقه تسنن را بشناسيم و تلاش كنيم كه فقه تشيع را خود بشناسانيم. تنها در اين صورت است كه تعصب از بين خواهد رفت. خيلي از موارد احساس مي‌شود كه اگر همين تعاملات سازنده با برادران اهل‌سنت ادامه يابد، تعصبات منفي از بين مي‌رود. اكثر كشورهاي اسلامي متأسفانه با اين مشكل روبه‌رو هستند. عراق هم همين درد را دارد. و همين جاست آن جمله حضرت امام(ره) و در واقع استفاده‌هاي ابزاري كه استعمارگران از فرقه‌سازيهاي مذهبي مي‌كنند، در اينجا معنا پيدا مي‌كند.

عامل دوم لجاجت است. لجاجت گاهي ريشه‌هاي رواني دارد. غرور كاذب به انسان اجازه نمي‌دهد كه حرفهاي ديگران را ولو حق است بپذيرد. گاهي ممكن است لجاجت خود ريشه در جهل و ناداني داشته باشد. اما جاي شكي نيست كه لجاجت مهم‌ترين سد راه توسعه و گسترش حق در جامعه است. اگر ما فرهنگ تشيع و غدير را فرهنگي مي‌دانيم كه با باورهاي دروني و فطرت انسانها همساز و دمساز است و حقانيت دارد، بنابراين چيزي كه مانع پذيرش آن خواهد شد لجاجت خواهد بود نه چيز ديگر.

سومين عامل، عامل سياست است. عامل سياست به اين معنا كه در طول تاريخ افغانستان و حتي ساير كشورهاي اسلامي و حتي در طول اين دهه‌هاي اخير جنگهاي داخلي در افغانستان، متأسفانه دست بي‌رحم سياست، از مذهب و باورهاي مذهبي يك ابزار سياسي ساخت و براي بسيج مردم و برانگيختن احساس مردم و تحريك آنان، از برجسته ساختن عصبيتها و تعصبات مذهبي بهره جست. بنابراين آن‌گاه كه مذهب ابزاري در دست سياست شود، وضعيت بسيار خطرناكي در يك جامعه به وجود خواهد آمد.

اين سه نكته به عنوان عمده‌ترين عوامل و يا ريشه‌هاي تعصب مطرح مي‌شود.

نتيجه

نتيجه‌اي كه از اين بحث مي‌گيريم اين است كه:

1. ما وظيفه داريم براي گسترش فرهنگ تشيع و غدير در افغانستان تلاش كنيم.

2. ما ناگزير هستيم راههاي متناسب با واقعيتهاي جامعه افغانستان را براي گسترش فرهنگ تشيع و غدير جست‌‌وجو كنيم.

3. هر راه حل و هر مكانيزمي كه براي گسترش و حفظ فرهنگ تشيع و غدير در كشور افغانستان مطرح مي‌شود، بايد به منظور تقريب مذهبي بين تشيع و تسنن در افغانستان تلاش نمايد.

4. براي رسيدن به جامعه آباد و با ثبات از نظر سياسي و براي گسترش و تقويت فرهنگ غدير در كشور افغانستان، ما نياز به يك فعاليت مستمر تعصب‌زدايي داريم. بايد يك جريان مستمر و جدي را در اين كشور دنبال نماييم كه بدين منظور بايد با سه عامل بسيار خطرناك و منفي مقابله و مبارزه كنيم و كمر همت ببنديم و قدم به قدم به جنگ جهالت، لجاجت و استفاده‌هاي ابزاري از مذهب يعني استفاده سياسي از حساسيتهاي مذهبي برويم و اين وظيفه و رسالت همه ماست. بحمدالله فضاي جديدي كه در كشور ايجاد شده كه فضاي طلايي و آرماني است و زمينه هر نوع فعاليت فكري و مذهبي براي روشن‌ضميران، صاحبان قلم و صاحبان انديشه و رسالت به‌دوشان فرهنگ تشيع و غدير در افغانستان به‌وجود آمده است.

و آخرين نكته اينكه براي گسترش فرهنگ تشيع و فرهنگ قرآني در افغانستان ابتدا بايد خود را با تفسير و برداشت عقلاني و به روز از قرآن و شريعت و باورهاي آسماني مجهز و آماده سازيم و در قدم دوم براي ترويج عقلاني آموزه‌هاي ديني در جامعه افغانستان بكوشيم. زيرا امروزه مخاطبان ما، به خصوص دانشجويان و طيف جوان با دو پرسش اساسي مدرن بودن و مسلمان بودن توأمان همراه هستند و از ما مي‌خواهند كه هويتي را براي جوان مسلمان افغانستان تعريف كنيم كه هم مدرن باشد و برخوردار از تجربيات دنياي كنوني و هم مسلمان و برخوردار از باورهاي ديني. براي همه كساني كه به دينداري، روشن‌‌انديشي، عقلانيت امروزي و نقل‌گرايي وحياني اعتقاد دارند آرزوي موفقيت داريم.

پي‌نوشتها:

* تاريخ دريافت: 28/11/85 تاريخ تأييد: 02/12/85

** عضو هيأت علمي دانشگاه مفيد، قم.

1. ر.ك. محمدرضا حكيمي، غدير.

2. ر.ك. موسوي سيد عسكر، هزاره‌هاي افغانستان.

3. جهت مطالعه مبسوط نقد نظريه‌هاي ياد شده ر.ك. علي نجفي، گفتمان نو، شماره10.

4. اين حديث كه معروف به حديث ثقلين در منابع فريقين به صورت متواتر آمده است.

5. قرآن مي‌فرمايد: ادعوا الي سبيل ربك باالحكمة والموعظة و جادلهم بالتي هي احسن.

6. ماده 131 قانون اساسي افغانستان براي محاكم اجازه مي‌دهد كه در احوال شخصيه براي پيروان مذهب جعفري براساس فقه جعفري حكم نمايد.

7. آزادي بيان آن گونه كه امروزه در قانون اساسي جمهوري اسلامي افغانستان تأمين گرديد و نيز تصويب قانون جديد رسانه‌ها كه در سال1386 در پارلمان افغانستان انجام شد، در تاريخ افغانستان و متطقه كم سابقه و كم نظير بوده است.

8. قرآن كريم فراتر از تفاوتهاي مذهبي حتي در بحث ايمان و كفر منطق عدم تمدن و اهانت به اعتقاد ديگران را مورد تأكيد قرار مي‌دهد. حتي به كافران اجازه مي‌دهد كه اگر به خدا ايمان نمي‌آورند در دين خود باشند:« لكم دينكم وليّ دين».

 
Comments
Add New Search
Write comment
Name:
Email:
 
Website:
Title:
UBBCode:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

کامپوننت نظرات بر مطالب، جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا - http://www.joomla.ir"

آخری تجدید گردید بالای سه شنبه, 08 سپتمبر 2009 13:57
 
پایگاه تخصصی شیعیان افغانستان آماده پذیرش و نشر مقالات علمی و فرهنگی شما با موضوع کلی (شیعیان افغانستان ، گذشته تاریخی، بایدها و نبایدهای آینده) در شبکه جهانی اینترنت می باشد. جهت ارسال مقاله از منوی تماس با ما به ارسال مقاله اقدام نمائید.

امکان نظر دهی کاربران در باره هر مقاله

در پایگاه تخصصی شیعیان افغانستان فعال و راه اندازی شد.

 بدیهی است که نظرات هر کس متعلق به خودش و افکار شخصی خودش استو پایگاه در باره نظرات ارائه شده هیچگونه مسئولیتی بر عهده نمی گیرد.

از تمام کاربران محترم خواهشمندیم در نظر دهی های خود نزاکت، ادب، احترام، منطق و انصاف و معیارهای علمی را در نظر بگیرند و از ارسال مطالب نا مربوط خود داری نمایند .

با تشکر از همه آنانی که در نظر دهی شرکت نموده و باعث رونق گرفتن این پایگاه و بازار تفکر و اندیشه و آزادی بیان می شوند.

مدیریت پایگاه تخصصی شیعیان افغانستان 

امام صادق ع از نظر شخصیت های علمی و سیاسی افغانستان


امام صادق ع از نظر شخصیت های علمی و سیاسی افغانستان

 

رهبر جمعيت اسلامی افغانستان استاد برهان الدین ربانی:

 امام صادق(ع) مرجع فقه تمام مذاهب اسلامی است

رهبر جمعيت اسلامی افغانستان با اشاره به اين كه امام جعفر صادق(ع)، محور تجمع همه ارزش‌های اسلامی است، فقه و تفكر فقهی تمامی مذاهب اسلامی را نشأت گرفته از يك مركز و يك مرجع كه همانا حضرت امام جعفر صادق (ع) است، دانست.      حامد كرزی ریاست محترم جمهوری اسلامی افغانستان، امام جعفر صادق (ع) را بانی كلام، فلسفه در عالم اسلام و بزرگترين عالم اسلامی دانست و تاكيد كرد كه امام صادق (ع) نه تنها پيشوای يكی از مذاهب اسلامی بوده بلكه در عصر او علوم اسلامی و دانش و فنآوری، پيشرفت قابل ملاحظه‌ای داشته است   ادامه مطلب...