|
كتاب شناسی شيعيان افغانستان |
|
|
|
|
نوشته شده توسط Administrator
|
|
دوشنبه ، 16 شهریور 1388 ، 08:36 |
معرفي كتاب شيعيان افغانستان كتاب شيعيان افغانستان از آثار منحصر به فرد در حوزه مطالعات جامعهشناسانه است كه اطلاعات مربوط به حيات اجتماعي شيعيان افغانستان را گردآوري كرده و در محدوده نهادها، سازمانها، الگوهاي روابط جمعي، فرهنگ و خردهفرهنگهاي موجود در افغانستان مطالعاتي را سامان داده است. بنابراين، محوريت شيعيان افغانستان، بررسي وضعيت اجتماعي آنان كه فراتر از مطالعات تاريخي و سياسي صرف است و همچنين تحجقيقات ميداني و اطلاعات به روز از برجستگيهاي اين كتاب به شمار ميرود. از آنجايي كه اين كتاب با رويكردي جامعهشناسانه به نگارش درآمده است در فصلهاي مختلف خود به موضوعاتي چون: تاريخچه تشيع در افغانستان، جمعيت، اقتصاد و معيشت، سياست، تعلم تربيت، نظام اجتماعي، فرهنگ و مذهب شيعيان افغانستان پرداخته است و در پي آن بوده كه جايگاه شيعيان را در اين كشور اسلامي به تصوير كشد و هويت اين گروه را به صورت روشنتري به نمايش گذارد. كتاب شيعيان افغانستان توسط جناب آقاي محمدعزيز بختياري و با راهنمايي دكتر محمود تقيزاده در نه فصل و 424 صفحه نوشته شده كه در بهار 1385 توسط انتشارات شيعهشناسي در قطع وزيري به چاپ رسيده است.
نقش تشيع در فرهنگ و تمدن افغانستان
عنوان پايان نامه : نقش تشيع در فرهنگ و تمدن افغانستان (از صفويه تا دوره معاصر) استاد راهنما : داكتر سيد عليرضا واسعي استاد مشاور : داكتر محمد اكرم عارفي دانش پژوه : عبدالقيوم آيتي دوره ي تحصيلي : كارشناسي ارشد واژگان كليدي :شيعيان، افغانستان، اسلام، هزارهجات، فرهنگ، تمدن، تشيع، خراسان، نقش. خراسان در دوره ساسانيان و قرون اوليه اسلام، سرزمين بزرگ و وسيعتري را شامل بوده است، كه كشور افغانستان كنوني بخش بزرگي از آن سرزمين را شكل ميداده و قرنها به نام «خراسان» خوانده ميشده است و آنچه كه از منابع بهره گرفته ميشود، شهرهاي مهم افغانستان چون: هرات، بلخ، جوزجان، فارياب، بادغيس، طخارستان، طالقان، غور (هزارهجات فعلي)، باميان و... شامل خراسان كهن ميشده است. سرزميني كه امروزه به آن «افغانستان» اطلاق ميشود تا قرن نوزدهم ميلادي «خراسان» خوانده ميشد و پس از آن «افغانستان» نام رسمي اين سرزمين گرديده است. كشور افغانستان در مركز قاره كهن آسيا قرار دارد، در گذشته اين سرزمين به مثابة چهار راه مهم تجاري در منطقه بود، چون «جاده ابريشم» از ميان آن ميگذشت و از اين رو داراي اهميت اقتصادي به سزايي بود. جمعيت اين كشور را مورخين بيش از 30 ميليون ميدانند و در آخرين تقسيمات اداري افغانستان به 34 ولايت (استان) رسيده است و آرايههاي قومي در اين كشور به بيش از 55 ايل و تبار شناسايي گرديده است. افغانستان به علت تكثر و تنوع اقوام موزه بزرگي از نژادهاي و ملل گوناگون توصيف شده است. برخي از اين اقوام عبارتند از: پشتونها (افغانها)، تاجيكها، هزارهها، ازبكها، سادات، قزلباشها، تركمنها، بلوچها و ... افغانستان به لحاظ ساختار ديني، 99درصد مردم آن مسلمانند، ولي از نظر مذهبي به دو فرقه سني و شيعه دسته بندي ميشود و اكثريت ساكنين افغانستان را اهل سنت تشكيل ميدهد و يك سوم از كل جمعيت را شيعيان دارا ميباشد. ورود اسلام به سرزمين افغانستان براي نخستين بار در سال 21 هجري بوده است در حالي كه افغانستان آن روز تحت حكومتهاي محلي اداره ميشد. ورود سپاهيان اسلام تداوم يافت ودر دورههاي مختلف وارد خاك ا فغانستان آن روز شد و با جنگهاي فراوان گاهي اين سرزمين دست به دست ميشد. اسلام و تشيع در دوره خلافت امير المؤمنين علي (ع) در سرزمين هزارهجات كه در اوايل دوره اسلامي به نام «غور» و «غورستان» و قسمت شمال غرب آن به نام «غرجستان» ياد ميشد، راه يافت و مردم و امراي غور در اين زمان به اسلام گرويدند و از دست آن حضرت عهد و لواي حكومتي دريافت نمودند، به محبت ائمه و اهلبيت پيامبر (ص) در اعتقاد دينيشان راسخ بودند و نيز مذهب شيعه را در همين دوره پذيرفتند و از اين رو در سال 45 هجري معاويه دستور سب علي (ع) را صادر نمود كه مردم غور و امراي آن از اين فرمان سرپيچي كردند و آنها هرگز حاضر به لعن امام علي (ع) نشدهاند و پس از آن مردم و امراي آن به حكم ارتداد سركوب شدند. آنچه در اين نوشتار به دست آمده اين است كه آغاز و پيدايش مذهب تشيع در ميان هزارههاي هزارهجات به نيمه قرن اول هجري باز ميگردد كه با رفتار شايسته و عادلانه جعده بن هبيره كه نماينده حضرت علي (ع) در خراسان بوده است، مردم اين سرزمين به اين مذهب گرويده است، ولي شيعه شدن هزارههاي هزارهجات در دوره ايلخانان (مغول) كه آنان دين مبين اسلام را آنهم از نوع شيعي پذيرفتند و در دروه صفويها اندك بوده است، زيرا حاكمان و سپاهيان اين سلسلهها شيعه بودند و به شعاير تشيع عمل مينمودهاند. آن عدهاي از مردم هزارهجات كه تا اين زمان به مذهب تشيع نگرويده بودند، در اين دوره به مذهب شيعه درآمدند. برخي مورخين گرايش مردم اين سرزمين را به تشيع تدريجي دانستهاند. عوامل گسترش تشيع در افغانستان: 1. سياست و رفتار عادلانه جعده حاكم خراسان نقش مهمي براي توسعه و گسترش تشيع در نواحي چون غور، بلخ، كابل، هرات و ... داشته است. جعده فرستاده امام علي (ع) نمايندهي سياستمدار و پارسايي بود كه با رفتارهاي عادلانهاش، بستري لازم را براي توسعه و گسترش تشيع در اين سرزمين فراهم ساخت. 2- دومين عامل، محبوبيت اهلبيت پيامبر (ص) به عنوان عامل سازنده و مهمي در گسترش و رشد آن در ميان مردم افغانستان نقش داشته است؛ زيرا محبت به اهلبيت پيامبر (ص) يكي از اساسيترين عامل در گسترش تشيع ميباشد و در واقع پايه و اساس براي پذيرش مذهب تشيع در اين سرزمين محسوب ميشود. 3. ظلم خلفاء و مظلومت اهلبيت پيامبر (ص) يكي ديگر از عوامل رشد تشيع در افغانستان است. مظلوميت خاندان پيامبر (ص) هنگام رحلت پيامبر (ص) آغاز شد و پس از واقعه كربلا و شهادت امام حسين (ع) و اسارت اهلبيت آن حضرت رو به فزوني گذاشت و شهادت زيد بن علي در كوفه، شيعيان خراسان را وادار نمودند كه تشيعشان را آشكار و بر ضد بني اميه، به مخالفت برخيزند. ستمهاي زيادي كه بني اميه و بني عباس نسبت به خاندان پيامبر (ص) روا داشتند، باعث نفوذ و گسترش تشيع در كشورهاي اسلامي از جمله در افغانستان شد. اين مظلوميت به گونهي موجب توسعه و رشد تشيع در ميان مردم اين ديار گرديد كه شهادت زيد بن علي وفرزندش يحيي توانست خراسان را به سمت خاندان رسول خدا (ص) و تشيع سوق دهد. ظلم ستيزي علويان و شيعيان در رشد و توسعه آن در افغانستان نقش سازندهي داشته است و مردم از اين نوع قيامها عليه كساني كه ظلم و ستم پيشه ميكرد، حمايت ميكردند و كساني كه در مقابل ستم پيشگان ايستادگي مينمودند، جايگاهي ويژهي در ميان مردم افغانستان پيدا ميكردند. مهاجرت سادات به افغانستان پس از سقوط دستگاه سربداران در سبزوار، در ترويج شيعه در ايران و افغانستان نقش مهمي داشتند و بسياري از آنان در ميان مردم هزارهجات ساكن شدهاند ومردم از آنان به گرمي استقبال مينمودند. از اين رو استقرار امام رضا (ع) به خراسان نيز موجب فزوني تشيع گرديد و از سوي ديگر موجب سيل مهاجرت علويان پس از استقرار در خراسان به سوي مشرق زمين گرديد و اين امر موجب توسعه و رشد چشمگير تشيع گرديده است. پراكندگي جمعيت شيعه در افغانستان به دو صورت ميباشد: 1- در يازده ولايت (استان) جمعيت شيعه به صورت متراكم وجود دارد از جمله اينها: باميان، دايكندي، ميدان، غزني و ... ميباشد كه اكثريت ساكنين اين مناطق را شيعيان تشكيل ميدهند. 2- جمعيت شيعه به صورت پراكنده در حاشيهها با ساير برادران اهل سنت زندگي ميكنند. در 23 ولايت (استان) وجود دارد كه عبارتند از: هرات، قندهار، كابل، هلمند، لوگر و... كه در اين ولايات اكثريت با اهل سنت است. نقش شيعيان در فرهنگ و تمدن افغانستان عبارتند از: علوم و معارف، هنر و معماري، آداب و رسوم، نقش اقتصادي شيعه در حكومت و سياست. تشيع افغانستان در زمينه رشد و توسعه علوم در همة دورهها نقش داشتند. در برخي دورهها در زمينههاي علمي چون تاريخنگاري، حكمت، رياضيات و نجوم و ستارهشناسي و ادبيات و هر دانشي كه تشيع در رشد و شكوفايي و گسترش آن نقش ايفا نمودهاند ميباشد. گرچه در قرنهاي 10و 11و 12 هجري چندان رشد و توسعه علوم را در ميان شيعيان شاهد نيستيم، بلكه برخي انگشت شماري از افراد شيعه وجود دارد كه در برخي از حوزههاي علمي نقش آفرين بودهاند؛ ولي در قرنهاي 13 و 14 هجري شاهد رشد و توسعه و شكوفايي علوم در ميان شيعيان هستيم كه از قرن 13 به بعد رو به صعود ميباشد، شيعهها در زمينههاي گوناگون علمي در قرن 14 و پس از آن سير صعودي داشتهاند و علوم درميان شيعيان بويژه در بخش ادبيات و تاريخ نگاري و خلق آثار اين چنيني از افراد انديشمند شيعي زياد سراغ داريم. در بخش شعر و شاعري در دو قالب در ميان شيعيان رشد و نمو نموده است: يكي در قالب مرثيه سرايي و ديگر در قالب ادبيات (شعر) مقاومت كه از ميان مرثيه سرايان معروف شيعه در افغانستان به نام سه نفر بر ميخوريم: محمد نبي واصل، سيد كاظم بلبل و محمد ابراهيم تركمن معروف به «ذكاء» كه در محافل مذهبي و ادبي افغانستان از شهرت فراوان برخودار است. و در شعر مقاومت با نام علامه شهيد (بلخي) به عنوان مدافع ارزشهاي ديني در برابر مظاهر بيگانه ايستاده و مبارزه با شعر آغاز نموده است. در بخش هنر: در هنر آهنگ سازي، هنرمندان نامي در عرصه موسيقي درخشيدهاند و مشهورترين آنها كه حتي آوازه آنها در راديو و تلويزيون طنين اندازند عبارتند از: صفدر توكلي، داود سرخوش و... است. در بخش هنرهاي دستي مثل نقاشي و خط و خوشنويسي شيعهها برجسته ميباشند. در اين هنر معروف و مشهور ميباشند. و نيز در قسمت هنرهاي تجسمي، چون نساجي و بافندگي شيعيان افغانستان بويژه در هزارهجات به بافتن انواع گليم، قاليچه، شال، خورجين، انواع ژاكت، شال گردن، جوراب، دستكش، كلاه و... در قديم الايام رونق بسيار داشته است. در بسياري از نواحي كشور افغانستان خودكفا بودهاند، علاوه بر آن مقاديري از اقلام صادرات كشو از اين مناطق تأمين ميگرديده است. در زمينههاي گلدوزي، سوزن دوزي و ... اين مردم نقش و سهم به سزايي در ميان ديگران دارند. در زمينه صنعت، شيعيان از روزگاران قديم نسبتاً پيشرفته بوده است. در مناطق هزارهجات روش ابتدايي ذوب و استخراج آهن معمول بوده است. فلزكاران و اسلحه سازان از آهن و يا فولاد استخراج شده، اسلحه هاي مرغوب و با جنس عالي توليد ميكردند و نيز در ساختن اسلحههاي سرد و گرم و ابزار و آلات كشاورزي و زيور آلات زيباي زنانه نقش داشتهاند. در زمينه صنعت چوب وصنايع آن نقش برجستهي در زندگي مردم شيعه افغانستان ميتوان يافت است و در ساختن درب، پنجره (كلكين)، كمد (الماري) ميز و صندلي (چوبي)، ظروف و وسايل آشپزخانه وسايل و ابزارهاي كشاورزي، ظرافت هنري صنايع چوبي در شهرها نقش دارند. در زمينه معماري، شيعيان در مناطق شهري از اصول معماري شهري پيروي ميكنند، ولي شيعهها در روستا در امور ساختمان و عمران از روشهاي قديمي كه محصول تجارب و اندوختههاي علمي استادكاران ماهر است، غالباً استفاده از سنگ و محل سنگي و صخرهاي را توصيه ميكند، تا منازل دوام بيشتري داشته باشد. يكي از روش مثبت و فني اين مردم، بهرهگيري از گِل به جاي خشت خام است، گِل مورد استفاده را به شكل ساده آماده ميكند وقتي آب و خاك را مخلوط كرد براي چند ساعت آن را بهم ميزند تا آب و خاك مخلوط گردد، چسپندگي و دوام اين گِل بسيار است و ساختمانهايي كه از اين نوع، تاريخ چند صد ساله دارد، كه به حالت اوليه باقيمانده است. شيعهها در بازسازي و راه سازي و سرك سازي پل و سدسازي نقش بارزي داشتهاند. شيعيان در ايجاد ابنيه تاريخي مذهبي و در عمران و آبادي و آثار تاريخي يد طولاي داشتهاند. از جمله ميتوان به چهار چته كابل، باغ علي مردان خان و نيز در اعمار و بازسازي مراقد و زيارتگاهها و همين طور در ايجاد ابنيه مذهبي چون ايجاد بناي مدارس علوم ديني، مساجد و تكايا شيعيان از پيشگامان در اين زمينه بوده است. شيعهها در آداب و رسوم خويش با تكيه شرع و عرف پايبندند نسبت به ديگر ساكنين افغانستان سالمتر و متنوعترند و هنگام جشنها و مناسبتهاي مذهبي و ملي جشن ميگيرند و در ايام عزاداريها به عزاداري ميپردازند. نقش اقتصادي شيعهها در افغانستان بسيار در سطح پايين قرار دارد. زندگي بيشتر آنان به زمين وابسته بوده ومردم به كشاورزي و كشت و دامداري مشغول بودند، جز عدهاي از آنها (قزلباش) كه در شهرها ميزيستند و به مشاغل ديواني و در برخي موارد به تجارت ميپرداختند. برخورد حكومتهاي مركزي افغانستان در قبال شيعيان بسيار ظالمانه و جبارانه بوده است و هيچگاه و هيچ حكومتي را نميتوان يافت كه در تعامل با شيعيان برخورد مناسبي داشته باشند. ولي با اين حال برخي از شيعيان در حكومتهاي مركزي افغانستان نقش داشتند و از جمله قزلباشان در همه حكومتهاي مركزي افغانستان به شغل ديواني (اداري) و نظامي و در برخي موارد به اداره حكومت پرداختند، ولي هيچگاه نتوانستند حكومت و قدرت مركزي را به دست گيرند و بر مردم افغانستان حكمراني كنند، با اين كه در انتقال قدرت از يك حاكم به حاكم ديگر نقش تعيين كنندهاي داشتند، ولي هزارههاي شيعه و ديگر شيعيان از اين گونه مشاركت در حكومتها محروم بودهاند و در صورتي كه نقش داشتند بسيار اندك بوده است. ولي آنچه همگان اتفاق دارند، اين است كه شيعهها را در راهاندازي نهضتهاي آزادي بخش عليه استعمارگران، از پيشگامان و پيشقراولان اين گونه نهضتها ميتوان قلمدادكرد. مشاركت شيعيان در مبارزه عليه نيروهاي استعماري انگليس در طي جنگهاي متعدد كاملاً پيدا و روشن است و مردم افغانستان به شجاعت اين مردم آگاهند و نمونه اين گونه مبارزات را در جنگهاي «ميوند»، «قندهار» و جنگ «استقلال» كه شيعهها بسيار تأثير گذارتر بودهاند و همين طور در قيام شيعيان عليه رژيم ماركسيستي از جاده ميوند (چنداول) محله شيعه نشين كابل اين نهضت آغاز ميشود و در مسير تظاهرات برادران اهل سنت به آنها ملحق ميشوند ودر اين راه بسياري از شيعهها به زندان مخوف رژيم ماركسيستي ميافتند و به شهادت ميرسند و يا زنده بگور ميشوند. در واقع شيعهها چنين شيوه مبارزه را با دشمن به ديگر هموطنان خويش آموزش دادند و در اين امر پيشگام ميباشند و قيامهاي آزادي خواهانه در تمام مناطق شيعه نشين به طور خودجوش آغاز شد و مناطق پس از ديگري به دست نيرومند شيعهها افتادند و شيعهها در بسياري مناطق هزارهجات را در اندك زمان باز پس گرفتند و در مناطق همجوار نيز به مساعدت برادران اهل سنت خويش شتافتند. نهادهاي اجتماعي و مدني شيعيان عبارتند از: تعليم و تربيت، روحانيت و قضاوت (داوري). تعليم و تربيت درميان شيعيان افغانستان در بسياري از مناطق به روش سنتي و به صورت مكتبخانه وجود داشته است. در گذشته مكتب خانه و مدارس علمي شيعيان جايگزين نظام آموزشي بوده است كه عملكرد اين دو نهاد در زمينه سواد آموزي احكام ديني بسيار مثبت و سازنده بوده است. در گذشته كه نظام تعليم و تربيت رسمي وجود نداشت، مكتبخانهها افزون بر آموزش عمومي، وظيفة تربيت مقدماتي علماي دين را نيز بر عهده داشتند. دانشآموزان مستعد مكتبخانهها پس از فراگيري سواد و مقدمات علوم متداول، به مدارس علميه جهت ادامه تحصيل ميرفتند. با اين كه شيعههاي افغانستان از امكانات مدارس دولتي و آموزش حكومتي برخوردار نبودهاند، نسبت به ساير هموطنان خويش باسوادتر ميباشند. از اين رو ميتوان نقش شيعيان را در تعليم و تربيت بسيار مؤثر دانست. در رأس جنبشهاي آزادي خواهانه علما و روحانيت شيعه قرار داشتند. روحانيت خود داراي سازمان (غير رسمي) و به صورت شبكه مرتبط اجتماعي است كه در هر نقطه از جهان قرار داشتهاند، داراي مسئوليتهاي مشابهند و داراي وظايف يكسان در زمينههاي گوناگون كه برخي از مسئوليت آنها هدايت و ارشاد جامعه است. روحانيت شيعه در افغانستان در گذشته وكيل مجتهد و نماينده آن بود و به هر مرحلهي از مقام علمي كه ميرسيد، تنها نماينده مجتهد در نجف و قم بود، ولي در دوره معاصر اين طلسم شكسته شده علما و روحانيت شيعه خود ميتواند به اين مقام عظمي دست يابند يعني خود مجتهد باشند. از اين رو ميتوان به حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي و آيت الله العظمي فياض اشاره كرد كه اين دو مجتهد و عالم جامعه شيعه افغانستان با تلاش توانستند به مقام شامخ مرجعيت برسند. در ميان شيعهها سيستم قضايي (داوري) به دو صورت بوده است. يكي، سيستم قضايي دولتي كه دولتها به اعمال واجراي احكام و اموري چون وقف و سرپرستي از يتيمان و... در بحث مجازات از «حدود» گرفته تا «قصاص» را به عهده داشتند. گرچه حكومتها بر قضاوت نظارت نداشتند و رشوهستانيها و بيعدالتيها در مورد اجراي حكم و حل دعاوي شيعيان بيداد ميكرد، ولي عامل بازدارندهاي در جرم و جنايت در شيعهها تلقي ميشد. دومي سيستم قضايي محلي است كه اين سيستم ابتدايي و به سادگي تأسيس و اداره ميشد عمدتاً مبتني بر اعمال مصالحه و اجراي شريعت اسلامي و مباني فقه جعفري بود كه توسط علما و روحانيت اداره ميشد
|